به وبلاگ حامد نیک گو خوش آمدید
مجموعه حرف دل ،دست نوشته های شخصی من است
نگارش و سبک جدید از بیان رنج ها و تجربه ها
خاموشی ناخوش است
حقایقی که بر زبان نیایند،زهر آگین می شود
هنوز چه خانه ها که بایدمان ساخت



خواننده گرامی توجه داشته باشید تنها مکاتبات بنده از طریق وب سایت شخصی hamednikgou.com مورد تایید است

یکشنبه، آبان ۸

حرف دل من XV - حامد نیک گو



شامگاه دراز و خستگی مرگ آسا فرا رسید
ای هوا دار زندگی 
بادی نیرومند لازم است
تاچشم بر ستارگان تازه و شگفتی های تازه گشود
با نگاهی غریب و از غربتی دراز به خانه باز آمدم
با صدایی پر توان گفتم: این هم از این!
می خواهم به آموزه هایم ایمان آورم
به گمان من راه درست،مومن بودن است
فرار می کنم از آدمیانی که همه چیز دارند 
اما از یک چیز بیش از آن چه باید دارند
آدمیانی که هیچ نیستند مگر چشمی کلان یا دهانی
کلان ویا شکمی کلان یا دیگر چیزی کلان
اینان عاجزان نام دارند.
از خلوت خویش به در آمدم
نگریستم و باز نگریستم و باریک تر نگریستم
می خواهم از یک چیز،یک چیز داشته باشم
نگاه ام از اکنون به گذشته است
فاصله عاجز ماندن و عاجز نبودن یک پل است
انسانیت
حقیقت جو ونیک مرد بودن نیاز راه.
آزادی بخش و شادی بخش باید بود
اراده می خواهد
خشم اش از این است که زمان واپس نمی رود
«  آن چه بود  »
این است نام سنگی که اراده نتواند غلتاند
از این رو من اراده ام را خشمگین نمی کنم
در غیر،از سر خشم وغضب سنگ را می غلتاند
و از هرکه چون او احساس خشم و غضب ندارد
انتقام می ستاند و از هر چیزی که رنج تواند برد
بدان خاطر که واپس نتواند رفت،انتقام می ستاند.
آری ، انتقام تنها همین است و همین
یعنی دشمنی اراده با زمان
جنونی بزرگ در اراده من خانه کرده و این جنون 
به خرد دست یافته است
می خواهم روح انتقام را کنار و هر جا رنج در 
کار بود صبرکنم.
همه چیز در گذر است پس همه چیز سزاوار درگذشتن است.