چرا امروز بهترینان از کارهای شان آزرده اند؟
باور عجیب نزد آن ها:
همه چیز پوچ است،همه چیز یکسان،همه چیز رو به پایان!
شاید این پژواک باشد
کارمان همه بیهوده بوده است
چنان خشکیده ایم همه اگر آتش درما افتد خاکستر خواهیم شد
جالب است،آتش نیز از ما به تنگ آمده
چشمه ها مان همه خشکیده اند
دریا نیز پس رفته است
زمین می خواهد دهان باز کند
چرا؟؟؟
به راستی،خسته تر از آن ایم که تن به مرگ دهیم
هنوز بیداریم و زنده اما در گورخانه ها
باید آواره شد،نه چیزی خورد نه آشامید
نه سخن گفت
تا به آرامش رسید!
روان ام دم کرده و غبار آلود است
هوای تازه می خواهد.