امروز بهترین دشمن را دوست دارم، آن گاه که با من به ستیز بر می خیزد از همیشه به او نزدیک تر می شوم
او اشتیاق خفته دارد به نابودی ام، او می خواهد استاد باشد اما راه شاگرد را هم نرفته!
او تنگ چشمی روان دارد ،ای کاش توان رفاقت و دوستی را نیز داشت.
اما من هوشیارانه دوستش دارم.
می خواهد قدرتمند ،نامی و جاوید باشد ،من هم دوست دارم نیک و راست گو باشم.
ارزیابی آفریننده هستی چیست نمی دانم؟؟؟
او را دوست دارم زیرا روزی از او بودم،امروز این لوح را به او هدیه می کنم،این لذت کهن را،تا شاید پایه گذار نیک باشم
من آتش خشم را به او می دهم و به دنبال آتش عشق خواهم رفت.